گیم و القائات عقیدتی
شاوگوانگ در مقاله ای که با عنایت به القائات عقیدتی بازی های ویدئویی تهیه کرده است، می نویسد:
“بازی های ویدئویی ـ رایانه ای، در سطح گسترده ای به جای توجه به ارزشهای مثبت، بیشتر به ارزشهای منفی می پردازند و به جای واداشتن کاربران به ایفای نقش فرشتگان، آنها را وا می دارند تا نقش شیطان را ایفا کنند. تکرار مسئله اخیر، کار را به جایی می کشاند که در سطح کاربران جوان، شاهد شکل گیری ایدئولوژی و اخلاق جدیدی باشیم که شناخت ابعاد و وجوه مختلف آن، از ضرورت بسیار مهمی برخوردار است.”
هشداری که پژوهشگر اخیر می دهد هشدار جدی و مهمی است که نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد و دقت در القائات ارزشی بازی های ویدئویی را الزامی می نماید.
اولاً در این بازیها ضد ارزشهایی مانند کشتن، سرقت، رد و بدل کردن مواد مخدر، قمار و نظایر آنها در حد گسترده و وسیعی تبلیغ می شوند و ثانیاً در برخوردِ بازیها با ادیان، ضمن طرح ادیان و مذاهب دست ساخته بشر، با ادیان الهی برخورد سخیفی صورت می گیرد.
در برخی از بازیهای ویدئویی، کوششی جدی در جهت نفی ارزشهای زیبای برخاسته از ارزشهای انسانی و الهی ملاحظه می شود. به عنوان مثال، در بازی بوگرمن، تلاش بر طرح موضوعات کثیف، در اذهان کودکان و نوجوانان مخاطب بازی است.
در آغاز این بازی، مرد شلخته و کثیفی، به سمت دستگاه خاصی می رود که با زدن شاسی آن، در دستگاه انفجار خفیفی روی داده، طی آن مرد مورد نظر، حالتی عجیب پیدا می کند؛ زیرا از آن پس نیازمند ارتزاق از فاضلاب و فضولات آنهاست و به همین دلیل گازی که از دهان او خارج می شود کشنده است. به علاوه باد روده وی نیز از حالتی انفجاری برخوردار است.
در جریان بازی، بوگرمن با پرتاب فضولات بینی اش به این سو و آن سو، دست به تخریبهایی می زند که البته ممکن است خنده کاربر را نیز در پی داشته باشد.
گذشته از آنچه از آن یاد شد، برخورد بازیها با مذهب، به همین حد خلاصه نشده، فراتر از این می رود. به این معنا که اولاً در جریان بازیها از مذاهب ساخته دست بشری، به عنوان مذهب یاد می شود و ثانیاً در برخورد با ادیان الهی، تحریف مفاهیم دینی، در اوج خودش است.در بازیهای زیادی به موضوع شیطان به صورت موضوع محوری بازی مطرح می شود. به عنوان نمونه، در بازی ماریو بروس 2 که یکی از پرآوازه ترین بازیهای ویدئویی است، قهرمان بازی باید سرزمین سابکن را که سرزمین دریاهاست، از دست شیطانی که وارت نامیده می شود نجات دهد. در مسیر رسیدن ماریو به وارت، وی باید شیاطین دیگری را نیز بکشد تا به وارت دست یابد.
در بازی عصر شگفتی ها، به بازیگران پیشنهاد داده می شود، برای پیشبرد اهدافشان، حتی اگر لازم بود از شیاطین نیز استفاده کنند.
در بازی کاستلوانیا نیز بازیگر باید با شیطان جنگیده او را شکست دهد و در انجام بازی، با شلاق زدن، اعضای بدن قطعه قطعه شده او را جمع آوری کند.
طرح مسائلی چون روح، آن هم در زمینه هایی بسیار خشن، تصویر مشمئز کننده ای را در اذهان بازیگران پدید می آورد. مثلاً در بازی روح غارتگر، به بازیگران دستور داده می شود “شما باید روحها را تکه تکه کنید” و وقتی بازیگر موفق می شود، سینه روحهای سم دار را با نیزه خویش بشکافد، پیروزی می شود.
طرح مسئله جادو و جادوگری، فراز مهم دیگری در مجموعه بازیهای ویدئویی به شمار می رود. در بازیهای فاکساندو، افسانه زلدا، میراث جادوگر و زلدای2، در جریان ماجراجویانه بازیها، بارها و بارها جنگ و جادو به کار گرفته می شود.
موضوع محوری بازی یولتیما را نیز جنگ، جادو، سیاه چال و اژدها، تشکیل می دهند.
در بازی تمام ماجراجوهایی که می توانید در یک شوالیه سراغ بگیرید، برای توجیه بازیگران نسبت به بازی، توضیحات زیر بر روی صفحه نمایشگر ظاهر می شود:
“وحشت همه جا را فرا می گیرد، سیلور شیطان صفت، زنان جارا را برای اهداف خائنانه اش ربوده است. شما باید کنترل را در دست گرفته، سیلور را شکست دهید. اما این مسئله کار ساده ای نیست. شما برای پیروز شدن در نبردی که فرارویتان دارید، باید با چند هم پیمان بیایید و فن شمشیر بازی و هنر جادوگری را هم بیاموزید…”
فراگیری «هنر جادوگری» توصیه طراحان بازی، برای پیروزی بازیگر در بازی مزبور است.
جادویی که دین دست به نفی و طرد آن زده است، در بازیهای ویدئویی به دین منتصب می شود تا فضای خرافاتی لازم را به دین القا کرده، با شکست آن، به شکل ظریفی شکست دین نتیجه گرفته می شود.
منبع: تلخیص از کتاب بازیهای ویدیویی ـ رایانه ای