زندگی پای؛ ترویج ایمان گرایی در هالیوود + تصاویر
درباره فیلم
این فیلم پرهزینه مانند دیگر فیلم های هم سنخ خود از بهترین تکنیک های تصویربرداری و جلوه های ویژه بهره گرفته است. گرچه در بعضی صحنه ها اشتباهات فاحشی وجود دارد که بیننده حرفه ای را آزار می دهد(مانند زلال بودن بسیار زیاد آب اقیانوس و افتادن تصویر آسمان و عمق دریا در سطح آن)، با این وجود تصاویر سه بعدی اقیانوس و حیوانات وحشی از پرکشش ترین جلوه های این فیلم بوده و چهار جایزه اسکار از جمله اسکار جلوه های بصری را لایق آن می کند.

نکته جالب توجه در نقد این فیلم، ساختار دینی آن است که یادآور همان ترویج ایمان گرایی نزد فلاسفه مسیحی و ضدیت آنها با عقلانیت و تاریخ گرایی است. نقش اول فیلم، پای، کودک باهوشی است که از ابتدای زندگی خود به چهار دین مختلف روی آورده است. او بطور مشخص خود را مسیحی، بودایی، مسلمان خوانده و از تدریس آموزه های کابالا متوجه گرایش های او به دین یهود نیز می شویم.
از سوی دیگر هندی بودن این شخصیت، نشانه ای است از کشوری که به هفتاد و دو ملت مشهور بوده و بیشترین ادیان الهی و غیرالهی در آن حضور دارند. همه این موارد تاکید سازندگان فیلم بر پلورالیسم دینی است. پلورالیسم دینی یا کثرت گرایی دینی قائل به هسته ای مشخص در تمام ادیان است و فارغ از حق و باطل بودن ادیان، همه آنها را سعادتمند و بهره مند از حقیقت معرفی می کند. کثرت گرایان دینی معتقدند تمام ادیان به میزانی از حقیقت بهره برده و اگر شاخ و برگ زائد ادیان را حذف کنیم تمام آنها به یک حقیقت می رسند.

پس تا اینجا مقدمات کار برای ایمان گرایی فراهم شده است. پلورالیسم پله اولی است که راه را برای اعتقاد به ایمان گرایی باز می کند. چرا که می توان اینگونه نتیجه گرفت که هسته اصلی موجود در تمام ادیان همان ایمان و سرسپردگی به حقایقی کلی و سرمدی است که در ظاهر ادیان و فرقه های مختلف ظهور کرده است. هر کس که چشم و گوش خود را بر حق و حقانیت بسته و به آنچه به او گفته می شود ایمان بیاورد، سعادتمند و عاقبت به خیر است. اما این ظاهر زیبا، جلوه های دیگری دارد که پذیرش آن را مستلزم پشت کردن به بسیاری از مسائل مورد قبول دیگر می سازد.
عقلانیت و معرفتی که ایمان باید مبتنی بر آن باشد از جمله قربانیان این نوع از ایمان گرایی است.
هنگامی که شخصیت اول فیلم به شکلی معجزه آسا از طوفان و غرق شدن در دریا نجات یافته و خود را در قایقی نسبتا بزرگ به همراه چند حیوان می یابد، آغاز مراحل سلوک او از علم به سوی ایمان است. همین معجزه اولین نشانه از جریانی است که او را به سوی حقیقتی غیرقابل بیان می کشاند. اساسا معجزه از جمله مولفه های دینی است که دقیقا بخاطر نداشتن توجیهی علمی به این نام خوانده می شود. پس اولین قدم به سوی ایمان گرایی برداشته شد. این معجزه در قسمت های دیگری از درگیری قهرمان قصه با دریا، طبیعت و نفس خود بیشتر جلوه می کند. اینگونه می نماید که گویی دستی نامرئی شخصیت ما را از تنگنایی مخوف گذر داده و او را از مرحله علم گرایی یا عقلانی گرایی به ایمان گرایی سوق می دهد. این معجزات با نجات نهایی پسر جوان و رسیدن او به ساحلی امن در مکزیک تکمیل می شود.

اما در واقع در حال شناخت خدا و گذار به ایمانی از سنخ مسیحی است.
متاسفانه با نجات یافتن پسر جوان، تنها حیوان باقی مانده از این نبرد طولانی یعنی ببر، به جنگل رفته و دیگر باز نمی گردد. (شواهد در حال نابودی است.) شاید ببر می توانست تنها شاهد پسرجوان برای داستان هایی باشد که در کنار او گذرانده است. هنگامی که ماموران بیمه، جویای اتفاقات رخ داده در جریان دریانوردی پسرجوان می شوند، او هیچ شاهدی برای اتفاقات رخ داده ندارد. در واقع کشف و شهودی برای جوان رخ داده که هیچ دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد.
پس او با ساختن داستانی عوام پسند، ماموران بیمه را قانع می کند. اما اکنون و پس از سال ها که او داستان زندگی اش را برای یک نویسنده تعریف می کند، از او می خواهد تا با او همراه شده و ایمان بیاورد. در نهایت، فیلم از بیینده می خواهد تا بین داستانی مشروح و زیبا که اختلاف پتانسیل داشته و دارای مولفه های دراماتیک است و داستانی خشک و بدون شرح که تنها مامورانِ بی روحِ بیمه را اقناع می کند، یکی را انتخاب کنند. شلیک نهایی به ذهن بیینده هنگامی اتفاق می افتد که شخصیت نویسنده می پذیرد که باید داستان مرد جوان را بدون شاهد از او بپذیرد.

همین قدرت تحمیلی سینما است که مخاطب را (اغلب) در مسیری از پیش طراحی شده قرار می دهد. مخاطب در انتها می پذیرد که واقعیت هایی وجود دارد که باید بصورت غیرعقلانی و بدون ارائه هیچ دلیلی پذیرفت. اما در این فیلم اشاره ای به این نکته نمی شود که پذیرش بی دلیل کشف و شهودات تنها از طرق خاص و با پذیرش مبنایی معرفتی شکل می گیرد. در واقع ایمان تنها در بستری عقلانی و در قالبی معرفتی شکل می گیرد. این تفاوت ایمان گرایی در دیانت مسیح (منظور دیانتی است که امروز ملاحظه می شود) و اسلام است.

ایمان گرایی در تاریخ دیانت مسیح
ایمان گرایی آنگونه که توصیف آن در بالا ذکر شد، یکی از مهمترین مولفه های دیانت مسیحی در عصر حاضر است. این ایمان گرایی گرچه ظاهری دینی و زیبا داشته و انسان هایی را که غرق در تجدد و مدرنیته شده به دنیایی بهتر و آرام تر نوید می دهد، اما مشکلاتی داشته که ریشه در انحراف و سودجویی دارد. این ریشه در تاریخ دیانت مسیح نهفته که متاسفانه مورد اغفال قرار گرفته و بر این اغفال اصرار ورزیده می شود. این تلاش برای پوشاندن و مخفی کردن تاریخ، هم در بین فلاسفه و هم در بین سوداگران هنری معاصر به چشم می خورد. کیرکگور فیلسوف ایمان گرای مسیحی در بیشتر آثار خود ایمان گرایی را ترویج کرده و از گرایش های تاریخی و دانش تاریخی به نام دانشی تقریبی و غیریقینی یاد می کند. “به وضوح هر چه تمامتر معلوم است که در امور تاریخی استوارترین یقین ها، چیزی بیش از تقرب و تخمین نیست و تقرب و تخمین سست تر از آن است که کسی بتواند سعادت ابدی خود را بر ان مبتنی سازد.” (کیرکگور، 1374، ص65) گرچه کیرکگور یک متفکر و فیلسوف است و احتمالا قصد ساختن نظامی جامع و مفید را داشته اما در واقع این تقریبی و غیریقنینی بودن، ما را بر آن می دارد تا بدون توجه به واقعیت های تاریخی و تنها به بهانه ایمان، چشم از واقعت پوشانده و دل به دست کسانی دهیم که در عمل هیچ نیتی جز سودجویی ندارند.

اگر بخواهیم چشمان منصف خود را در برابر تاریخ بازکنیم باید داستان پر فراز و نشیب ایمان گرایی در تاریخ مسیحیت را بررسی کنیم. این همان داستانی است که با بسته شدن چشمان انسان ها در زیر ایمان گرایی کورکورانه دفن می شود. ایمان گرایی در تاریخ مسیحیت را می توان به سه مرحله ابتدایی، میانی و معاصر تقسیم کرد. ما در اینجا بصورت بسیار کوتاه و تنها برای اشاره، هر یک از این سه عنوان را با نماینده ای معرفی می کنیم. حضرت مسیح (ع) بیش از دو هزار سال پیش احیاگر دین یهود بوده و به اذن خداوند متعال و برای هدایت (و نه نجات) بشر به مانند دیگر رسولان بر مردم نازل شدند. اما متاسفانه از همان ابتدا و در میان حواریون کسانی پیدا شدند که به ایشان خیانت کردند. خیانت اصلی نسبت به دیانت مسیح، توسط پولس قدیس انجام شد. او که هرگز حضرت مسیح (ع) را ندیده بود و تا پیش از آن یک مبلغ یهودی بود، به بهانه یک رویا، مسیحی شده و دست به تغییراتی در احکام و اصول مسیحیت زد.
این احکام معارض و غیرالهی، پاسخگوی روح کمال طلب انسان های مسیحی نبوده و از همان ابتدا مشکلاتی با خدای پسر (حضرت مسیح) پدید آمد. چگونه ممکن است یک انسان فرزند خداوند بوده و یا بالاتر از آن از جنس خدا باشد؟ برای حل این مشکلات اولین مرحله از ایمان گرایی رخ می نماید: شورای نیقیه. بزرگان مسیح در شورایی در شهر نیقیه به سال 325 میلادی گرد هم آمده و تصمیم می گیرند که از این پس تمام مسیحیان جهان حضرت مسیح را نه به عنوان رسول که به عنوان خدای پسر بخوانند. (شرح این شورا و مسائل و نظرات مختلف مطرح شده در آن بسیار جالب است.) اما مگر اصول اعتقادی با تصمیم چند انسان شکل می گیرد. مرحله دوم ایمان گرایی، مرحله فلسفی کردن آن بود. آنسلم و دیگر فیلسوفان غربی در ابتدای هزاره دوم به فکر مدون ساختن این ایمان بی فکر افتادند. آنسلم گفت: ایمان می آورم تا بفهمم. او ایمان را بر فهم مقدم کرده و تعقل را در مرحله بعد از ایمان قرار داد. مرحله سوم، فیلسوفان معاصری هستند که تمام قد برای ایمان گرایی تعظیم کرده و آن را به عنوان آموزه اصلی همه ادیان معرفی می کنند. آلوین پلانتینگا از جمله این فلاسفه است. او معتقد است گرچه وجود خدا اثبات هایی نیز دارد، اما در واقع تنها راه یقینی و معتبر برای رسیدن به خدا همانا ایمان است.

این سه مرحله از ابتدای تاریخ دیانت مسیح تا امروز، همواره سعی در پوشش دادن خللی را داشتند، که از طریق اشتباهات و تحریفات غافلان و سودجویان بی تقوا بوجود آمده است. این ایمان گرایی و چشم پوشی از تعقل، تاریخ و آزاد اندیشی، افیون واقعی دین داری در عصر حاضر است. همانطور که ملاحظه کردیم فیلم جالب توجه زندگی پای به بهترین شکل ممکن ایده ایمان گرایی و پذیرش بی دلیل و بی چون و چرای حقایق هستی را به بیننده القا می کند. این نوع از ایمان گرایی چیزی جز ابزار سودجویی نبوده و راه بسیار خوبی برای بستن چشمان انسان های ساده لوحی است که دل به دین خدا داده و حاضرند برای آن هر کاری کنند.
ایمان گرایی در اسلام
در نقطه مقابل، دیانت اسلام مدل بسیار پیشرفته تر و بهتری برای ایمان ارائه می دهد. در این مدل هم جنبه سرسپردگی و عرفانی ایمان گرایی لحاظ شده و هم به هیچ عنوان چشم بندی و اغفال در آن وجود ندارد. کلید فهم مدل ایمان در اسلام این نکته است که: ایمان مبتنی بر معرفت است. در واقع ما معتقدیم ایمان مرحله بالاتری از علم (نه به معنای علم تجربی که با معادل ساینس خوانده می شود.) است. بیان ساده تر آنکه، ایمان در مسیحیت سرسپردگی هم نسبت به محتوا و هم نسبت به روش شناسی است. در حالی که ایمان اسلامی با معرفت در روش شناسی آغاز شده و به سرسپردگی در محتوا منتج می شود. این یعنی فرد با ایمان با تعقل (این نعمت الهی) روش شناخت خدا را شناخته و در راه آن قدم می زند. هنگامی که این قدم زنی به مراحل بالای قرب نائل آمد، مرحله جدیدی از شناخت شکل می گیرد که با نام ایمان خوانده می شود. این ایمان نیز گاهی با عقل (عقل ظاهر اندیش) مخالفت می کند، اما دل آدمی مطمئن است که روش عقلانی بوده و اینک باید دل سپرد.
از همین شیوه است که داستان مرید واقعی امام صادق(ع) که به اذن ایشان وارد تنور شده و سالم از آن بیرون می آیند، توجیه می شود. این مرید از طریق درست و عقلانی، پذیرفته که ولی امرش حضرت امام صادق (ع) است. همچنین او باور دارد که سخن ایشان سخن خداوند متعال است و بر عقلانیت او رجحان دارد. پس حال که امام از او می خواهد، تا عملی مخالف عقل انجام دهد (داخل تنور شدن)، با طیب خاطر و با ایمانی فرای عقل سرسپرده و داخل می شود. به امید رسیدن تمام انسان ها به چنین درجه ای.

پانویس:
البته امروز در ایران نقدهای پائولو کوئیلو بیشتر حول عرفان گرایی او است. اما به نظر نویسنده توجه به ایمان گرایی آن هم از نوع ایمان مسیحی که در بیشتر آثار او موج می زند، اهمیت بیشتری دارد. ذکر نقل قول از کتاب های وی برای تایید این سخن بیش از مجال این مقاله است. ما تنها به این اظهار خود وی بسنده می کنیم که: ]خدا برای من فقط] یک تجربه ایمانی است؛ فقط همین. من فکر میکنم توصیف خداوند یک دام است. (پائولو کوئیلو، کنار رور پیدرا نشستم و گریستم، ترجمه آرش حجازی، ص 44)
منابع:
1- کیمیاگر، پائولو کوئیلو، ترجمة آرش حجازی، چ شانزدهم، تهران، کاروان، 1388
2- انفسی بودن حقیقت، سورن کیرکگور، ترجمه مصطفی ملکیان، فصلنامه نقد و نظر، شماره 3 و 4، 1374
3- سایت سینمایی Imdb.com
4- فيلم نقد پائولو کوئیلو از سایت: Roshangari.ir
بخشی از سخنرانی آقای دکتر زرشناس در نقد پائولو کوئیلو
صفحات: 1· 2